امروز ایران کسی را از دست داد که سیاه تنها رنگی نمی تواند باشد برای ماتم ازدست دادنش . نمی دانم امروز باید خوشحال باشم برای او یا ناراحت . کسی که ساده بود و بزرگ بود و به قول معروف هیچ چیز کم نداشت . صدایش سرشار از عشق بود و احساس . ماندگار بود جاودان . زبان در گفتن خوبیها و قدرت او کم می آورد . اشک دارد می ریزد . اصلا نمی دانم باید چه بنویسم . مانیتور تار شده است و من احساس کوچکی می کنم .

این چه قانون و مسلکی است نابازیگرها ستایش می شوند . خسرو عزیز من را ببخش که دوستت داشتم و الان دارم برایت اشک می ریزم . من را ببخش که بیشتر از این نمی توانم دوستت داشته باشم . من را برای همه ی بی ملاحظگی هایم ببخش که نتوانستم تمام فیلم هایت را ببینم و از آنها لذت ببرم . من را ببخش که تا وقتی زنده بودی به دیدارت نیامدم . مرا برای همه ی بدی هایی که به تو شد ببخش .
بازی بی نقص و زیبای تو را در حکم فراموش نمی کنیم و برای همیشه در قلبمان جاودان می مانی.
امروز صبح خسرو عزیز بر اثر ایست قلبی در گذشت . از دوست داران او میخواهم به معنای واقعی برایش ..........
ببخشید دیگر نمی توانم بنویسم و از این همه جمله های نا مربوط متاسفم . از روی احساس بود. نمی دانم برای چند عزیز دیگر باید مظلومانه نوشت .
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 16:20 توسط عابر


