درباره ی امروز چیزی برای نوشتن نیست و در دل امروز هزاران حرف برای نوشتن هست .
آینده همیشه برای انسان دغدغه ی خاطر بوده است که قرار بر چیست ؟ و چه انجامیی در انتظار است ؟ ولی یک چیز برای تمام انسانها روشن است ( نه اینکه روشن بل که خیال و انتظار و امید بر این است ) که روزی خواهد رسید ، پر از نور و روشنی و همه چیز زیبا و بدون خشم . روزی که زشتی وجود ندارد و پلیدی ها از سرشت انسانها پاک خواهد شد . و همین پندار سبب می شود زنده مانده و آرامش دهنده ی امروز ِ پلیدی دیدن ها باشد .
تلاش امروز شاید و به یقین شاید ثمره ای برای فردا باشد ؛ زیرا تلاش یک ساله ی من هنوز به بار ننشسته است و چه کنم و چه راهی هست به جز امید داشتن به همان آینده ی مبهم و ناروشن ؟
دیگر اینکه در راهی که باید طی شود همراهی عاشق به یقین ضروری است تا در هنگام تلو تلو خوردن ها و به عقب نگریستن ها و گریستن ها یاری ات کند .
پی نوشتی بدون ارتباط : ندانستن ها گاهی سبب می شوند که دانسته ای نو به وجود آوری .
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 ساعت 0:28 توسط عابر


